يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
163
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
چون جناب اشرف ارفع الدوله بنا به اطلاعى كه ويس قونسول از عدسا داده بود در ساحل منتظر ورود ما بوده ، بعد از رسيدن كشتى به ساحل يك نفر از اجزاء خود را با يك نفر « غواص » كه به اصطلاحا عثمانيها پليس را مىگويند فرستاده بود كه ما را به سفارتخانه ببرد . من با شجاع الممالك در لوتكه نشسته به ساحل رسيديم . در ساحل صفاء الممالك « 1 » نايب اول سفارتخانه با كالسكهء مخصوص منتظر بود . من با شجاع الممالك و صفاء الممالك در كالسكه نشسته سفارتخانه رفتيم . همراهان آن شب را در كشتى ماندند تا چهار ساعتى شب با جناب اشرف ارفع الدوله مشغول صحبت بوديم ، بعد را شام خورده خوابيدم . سهشنبه شانزدهم صبح زود جناب اشرف ارفع الدوله آدم فرستاده همراهان ما را از كشتى به سفارتخانه آوردند . چهار ساعت از آفتاب گذشته جناب حاجى سياح كه از مشاهير فضلاى ايران است به ديدن من آمدند مشغول صحبت شديم . از قرار بيانات خودشان دو مرتبه تمام كره را سياحت كردهاند . شب چهارشنبه هفدهم كه بايد صبح آن به طرف مكهء معظمه حركت كنيم تب شديدى كردم به طورى احوالم منقلب شده كه قادر بر حركت نبودم و ملازم بستر شدم . صبح دو ساعت از آفتاب گذشته جناب اشرف پرنس ميرزا رضا خان كالسكه حاضر كرده كه به گردش و سياحت قسطنطنيه برويم . چون قادر بر حركت نبودم عذر خواستم . فرستاده طبيب حاذقى حاضر نمودند مشغول معالجه شد . اضافه بر تب شديد دستها و اطراف گردن من را جانورى در كشتى گزيده بود ، سوزش و آماس زياد داشت . امروز بايد بعد از ظهر عزيمت مكهء معظمه را بنمائيم . از يك طرف حالت « آنفلانزا » و تب شديد كه به واسطهء آن بسترى شدهام و از طرف ديگر آماس دست و گردن . از اين طرف هم طبيب قدغن نموده است چند روزى راحت باشم . بارى امروز را حركت ميسر نشد و به همانطور با تب شديد آن شب را بسر بردم . صبح ديگر پرنس ارفع الدوله تلگرافى فرستاده بودند . برادر معظم اليه از جده اطلاع
--> ( 1 ) اصل : سفاح الممالك ، ظاهرا صفاء الممالك مرادست كه در شنيدن سفاح الممالك شنيده و ضبط كرده ( ا . ا . )